X
تبلیغات
تپیدن دو دل - گفت مشق نام لیلی میکنم

تپیدن دو دل

در این طریق دل دل کنی، دو دل شوی؛ بی سایه و آب می مانی

 

قبل از اینکه من از عشق آویشن به خودم باخبر بشم یه روز که مثل همیشه وبلاگش رو می خوندم دیدم توی پست جدیدش نوشته دوست دارم از کسی نامه ای بهم برسه. جوری که با دست خودش نوشته باشه و از طریق پست بهم برسه نه ایمیل... من توی کامنت ها براش نوشتم برات یه نامه می فرستم...

بعد از تصادف انگشت های من کاملا بی جون شد و همیشه بسته بود. همون سال اول و دوم با فیزوتراپی و پشت کامپیوتر نشستن بالاخره تونستیم انگشت ها رو از حالت بسته درآوریم و کم کم یه ذره جون گرفتند ولی باز هم خیلی کارهای ظریف را با انگشتانم نمی تونستم  انجام بدم. طی این سالها و بخصوص سال اول شاید بیشترین چیزی که منو بخاطر انگشت ها آزار میداد این بود که نمی تونسم نی در دست بگیرم و همینجور چیلپا و قطعه و سیاه مشق بنویسم. من چهارده سالم که بود مدرک عالی انجمن خوشنویسان ایران را داشتم ولی حالا نمی تونستم نی دزفولی خوش تراشم را توی دستم بگیرم و از شکسته شدن پر وبالم  اونقد بنویسم که دلم وا شود.

به هر حال به آویشن قول داده بودم و شروع کردم تمرین کردن که بتونم ماژیکی در دستم بگیرم. آویشن مرتب بهم ایمیل میزد و که منتظر نامه است و من خر هم از این رفتارش متوجه نشدم عاشق است. بالاخره نامه را براش مثل همین خط کم جون که می بینید نوشتم و اونم اینجور که میگه بیشتر از همه ی هدایام از همین دو سه تا نامه بیشتر خوشش میاد.

این خطی که عکسش را اینجا گذاشتم را ابتدا به آویشن و بعد به همه ی دوستانی که به من لطف دارند و اینجا رو می خونند تقدیم میکنم.  امیدوارم این عمل ها حداقل انگشتانم را مثل روز اولش کند تا بتونم خطاطی کنم.

 

عاشق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

   دل عاشق به پیغامی بسازد

 

    خمار آلوده با جامی بسازد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:50  توسط آریا  |